در محتوای سایت جستجو کنید
و مطالب مورد نظر خود را بیابید!

ترجمه «موضوع» محور (Translation Topic-oriented) کتاب ترجمه «موضوع» محور (Translation Topic-oriented) حاصل مجموعه تلاش های دو ساله نگارنده است که برای پایان نامه کارشناسی ارشد در دانشگاه فردوسی مشهد دفاع شده و اکنون پس از توصیه های فراوان و موکد پروفسور جناب آقای دکتر نادر جهانگیری برای چاپ در قالب کتاب به ثمر نشسته است. […]

ازدواج عاقلانه، زندگی عاشقانه! هر یک از غرایض انسانی به جای خود و به اندازه متعادل خود نیکوست! احساسات یکی از نعمت های بی بدیل الهی بوده است. احساسات گرچه در جای خود بسیار نیکو و پسندیده است، ولی در زمان های خیلی حساس شایسته تر همان بوده است که کاملاً تحت کنترل بوده و […]

ما از خطه ی خورشید، خورشید زاده ایم! ما ساکنان قدیم سحرگاهانیم، تاریکی را همزاد خود ندانسته ایم! ما از نیمه شب عبور کرده و منتظر طلوع بارانیم! روزی ز عرش اعلی، خورشید را باران خواهیم شد! چونکه ما خورشید باران از ازل رقم خورده ایم! ما تمامی طلوعیم، غروب در اندیشه ی ما بی […]

چاپ کتاب هایتان را به انتشارات نخعی (عان) بسپارید تا در کمترین زمان ممکن و با قیمتی باور نکردنی به زیور چاپ آراسته گردد! انتشارات نخعی (عان) در خدمت تمامی نویسندگان سراسر گیتی است. انتشارات نخعی (عان) ناشر بین المللی آثار بدیع در جهان اسلام تلفن های تماس با مدیر مسئول انتشارات نخعی (عان): ۰۹۱۵۴۱۵۶۴۱۱ […]

“یادآن روزها بخیر!”

تقدیم به تمام آنانی که توفیق حضور داشتند!

“یاد آن روزها بخیر!”


“یاد آن روزها بخیر!”، “یاد آن روزها بخیر!” روزهایی که “سنگر” داشتیم، بر لبان خود غنچه ی “دلبر” داشتیم، یاد آن روزها که “بهشتی” می شدیم، پاک پاک از هر “زشتی” می شدیم، یاد آن روزها که “بهشت” “آغوش” داشت، یاد آن روزها که “سرنوشت” “روتوش” داشت، یاد آن روزها که “خاک” و “خون” بود، وادی “لیلی” و هزاران “مجنون” بود، یاد آن روزها که “یار” با ما بود، آن “نگار خوش خال” پای کار بود، یاد آن روزها که “کار و زار” بود، جمله یاران را “بهشت” “مهماندار” بود، “سنگر کوچک”مان “وسعت دیدار” داشت، صفت صفای بهشت را بسیار داشت، در میان آن همه دود و دم، آنچه دیدم تمامی “نور” بود، بیش، نه کم، یاد آن روزها که دل آرام داشت، گرچه صد ترکش، هزار آلام داشت، یاد آن روزها که “ریا” مرده بود، آن همه “اخلاص” زمین کی دیده بود؟، تا تفنگی بر زمین می افتاد، صد دست در کمین می افتاد، روزگار جانفشانی بود و نور، نور اندر نور بود و نور و نور، چرخش زمین بر افلاک بود، لال گردم گر کم از “لولاک” بود، خیل خیل فوج ملائک دیده ام، با براق نور کواکب دیده ام، بس شگفتی در عجائب دیده ام، مروارید تضرع “باسمائک” دیده ام، کناری پرده ها “بکبریائک” دیده ام، “فوق غمائم النّور” “صفیّک” دیده ام، هرچه بود و هست “لحبیبک” دیده ام، آنچه موسی دید در کوه طور، اینجا چون درّسان در تجلی بود نور، آن که ظلمت دیده است در این نبرد، دل او نور ندیده گشته سرد، آن که نور را نمی بیند نور، نام او را چه نهم، کور، کور؟ یا که عینک بدبینی پوشیده است، یا از ته لجن زار افکار نوشیده است!، آنکه محرم با حریم حرم گشته است، پرده ها را یک به یک برداشته است. (علی اکبر نخعی “عان”، بازمانده و فاقد توفیق در قافله ی حضور)

… ادامه بزودی …

کربلای جبهه ها یادش بخیر!

ذوق و شوق جبهه ها دارد دلم       چون هوای جبهه ها دارد دلم

بود سنگر بهترین مأوای من        آه جبهه کو برادرهای من؟

سنگر خوب و قشنگی داشتیم               روی دوش خود تفنگی داشتیم

جنگ ما را لایق خود کرده بود       جبهه ما را عاشق خود کرده بود

نفرت از هر خودستایی داشتیم          خلق و خوی روستایی داشتیم

آسمان تکبیر ما را دوست داشت         هر حسینی کربلا را دوست داشت

سرزمین نینوا یادش بخیر           کربلای جبهه ها یادش بخیر!                        (شجاع الدین ابراهیمی)

 

تقدبم به شقایق های مفقود الاثر (سلام الله علیهم اجمعین!)

 

می درخشد تا ابد آیینه وار          سایه ی گل های پرپر در غبار

یاد یک عشق بهاری کرده ام         چون قناری بی قراری کرده ام

یاد سنگر، یاد جبهه، یاد جنگ       یاد شلیک حماسه با تفنگ

باز هم کابوس سوزان دیده ام        خواب آتش در نیستان دیده ام

پرسشی دارم که را باشد خبر         از شقایق های مفقود الاثر            (شجاع الدین ابراهیمی)

 

تقدیم به تمامی شهدای اسلام (صلوات الله علیهم اجمعین) از ازل تا به ابد، به اخلاص تمام یک “صلوات”

“اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم!”


بر مزار لاله ها

 

عشق در شامم چراغی خوش نهاد          جنگ بر جانم چه داغی خوش نهاد

جذبه ی لیلایی ای دارم هنوز        حال عاشورایی ای دارم هنوز

دوستان آبی من نیستند       شاهد بیتابی من نیستند

بر مزار لاله تنها مانده ام                قافله رفته است و من جامانده ام            (شجاع الدین ابراهیمی)

 

شب های سنگر

 

خوشا روزی که گرم جنگ بودیم          میان رنگ ها بی رنگ بودیم      خوشا تنهایی شب های سنگر         که دل بود و تمنّا بود و دلبر! (نامعلوم)

لطفاً محبت بفرمایید در قسمت “ارتباط با من” در صفحه ی اصلی پیام تان را در مورد مطلب بالا یا هر مطلبی در این سایت ثبت نمائید! قبلاً از اظهار نظر سازنده تان بسیار سپاسگزارم! “نشر نخعی” (عان) “خدمتگزار نسل نو

 

***** “نشر نخعی” (عان) خدمتگزار نسل نواندیش *****

www.NakhaeiPress.com / nakhaeipress@yahoo.com

09153156411 – ۰۹۳۹۴۳۰۶۴۱۱

۸۶۵۳۲۶۱ (۰۵۱۱)

 

هزارتوی آویزه

 

گرکدن را تا که گفتم:”پوست کلفت!”، می دانی جوابم را فوراً چه گفت؟

“ذهن “را در چشمه ی “عرفان الهی” شسته ام.

“آینه ی خودنمائی” را تا شکستم چند، چند، تصویرم صد بار در عالم هستی تکثیر گشت.

گر که خواهی” دست بر افلاک” زنی، پای “خود” “بر روی خود” بنه چند!

در آئینه ی “خداپرستی”، “خود نمائی” نقش نیست!

“قاب هستی” را گر به “گل های محبت” آذین کنی، “صحن هستی” تمامی “گلستان” می شود!

“شیشه ی دل” دوست را گر بشکنم، جراحت “صد خرده شیشه” بر “سقف وجدان” و بر پای دلم نقش است، زود!

“مرگ باور” را در “زندگی” “لذت بودن” دو صد چندان بود!

“زندگی” در “بین دو پلک” است باز، باز!

“زندگی” به “کوتاهی” یک “پلک زدن” است!

“امروز” “پل” بین “دیروز” و شاید “فردا”ی ماست!

“زندگی” “آه ناتمام” آدمی است! پس تا نامردیم، “آه” را “خواه” کنیم!

گر بر “آینه ی صداقت” “پشت” کنی، نقشی از تو در “نمای هستی”، “تصویر” نیست!

آنکه “گذاشت”، “گذشت”! آنکه “نهاد”، “ننهاد”، بیش چند!   (بفضله نوشته ی علی اکبر نخعی “عان”)

ادامه بزودی …

************** “نشر نخعی” (عان)

www.NakhaeiPress.com / nakhaeipress@yahoo.com

 

کاشکی

 

کاشکی در “آینه ی خودنمایی” پیدایم نبود!

کاشکی می شد “کینه ها” را “قی” نمود!

کاشکی دیروز را می شد بکلی حذف کرد!

کاشکی زندگی را می شد باری دیگر تکرار کرد!

کاشکی “چنته” ام پر از “بذر نیکی ها” بود!

کاشکی “چهارراه زندگی” تمامی “سبز” بود!

کاشکی آسمان زندگی یکرنگ بود، عاری از هر ابر تیره، خیلی قشنگ بود!

کاشکی گل های دوستی عاری از هر تیغ بود!

کاشکی افکارمان آبشخورش “عرفان” بود!

کاشکی جاده ی زندگی دو طرفه بود تا بتوان برگشت و جبران کرد مافات عمل!

کاشکی می شد پلیس خود بودیم نه فقط داعی دیگران به خیر!

کاشکی پلیس نمی بودیم تا در جایی “بایستیم” و تنها دیگران را به “حرکت” دعوت” نمائیم!

کاشکی در فلکه ی چه کنم ها، روزمرگی یا که روز مرگی ها، زندگی ماشینی، سگ دو زدن ها و گرفتاری های رنگارنگ دور نمی زدیم، دائم!

کاشکی در سفره های رنگین تزویر گرفتار نمی شدیم، هرگز!

کاشکی چو باران برکت خود را بر هر کویر و صحرای نیازمندی می باراندیم!

کاشکی “دست گرفتن” خوی مان می شد تا که دست کسی شکنیم به قهر!

کاشکی عاشقانه وار به همه نیکی می کردیم، شب و روز!

کاشکی فقط چشم “خوب دیدن” و دیدگان تنها “خوبی ها” را “دیدن” داشتیم!

کاشکی دیوانه وار “دلسوز” دیگران می بودیم، هنوز!

کاشکی چون “زمین” بودیم تا “تلخی ها” را در خود “فرو می بردیم” و در عوض از آن “گل” می رویاندیم، در چرخه ی خوی مان!

کاشکی همانند “زمین” “ناگواری ها” را در خود دفن می نمودیم، با کمال بزرگواری ها!

کاشکی “صفای دل”مان در “آئینه ی دیگران” هویدا می شد!

کاشکی چو “برف” بر روی “سیاهی”ها “پرده ی سفید” استتار می کشیدیم، مدام!

کاشکی “غم دیگران” “غم” ما می گشت!

کاشکی همه “دلسوز” هم بودیم!

کاشکی “دیده”مان از “حوزه ی خواهر و برادری” بیرون نمی رفت، هرگز!

کاشکی “خون خیانت” از “خوی”مان خسته می شد، دیگر!

کاشکی جز به “خیر” به چیز دیگری نمی اندیشیدیم، هیچگاه!

کاشکی “نمود”مان در “بود”مان بود، منعکس!

کاشکی “تلخی انتقادات” در “کام”مان “شیرین” جلوه می نمود تا “شیرینی” ظاهر دروغین “خوش گویی”ها را “تلخ” مزه مزه می کردیم در ذائقه های مان، بصیرت وار!

کاشکی “سواره هایمان” از “پیاده ها” خبر داشتند، خوب!

کاشکی “دغدغه ی دیگران” “دقّ دلمان” می شد، زود!

کاشکی “کَرَم”مان “کربلایی” می کرد چند نفر را به اخلاص تمام!

کاشکی “حاجی” “دلها” بودیم، ما! با “پول حج” چندباره، “حافظ آبروها” بودیم، ما!

کاشکی …                                         (بفضله نوشته ی علی اکبر نخعی “عان”)

ادامه بزودی …

***** “نشر نخعی” (عان) خدمتگزار نسل نواندیش *****

www.NakhaeiPress.com / nakhaeipress@yahoo.com

09153156411 – ۰۹۳۹۴۳۰۶۴۱۱

۸۶۵۳۲۶۱ (۰۵۱۱)


چند نکته از هزاران

 

- ”محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد  “.”تولستوی”
-” ما ندرتااً درباره ی آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالی که پیوسته در اندیشه ی چیزهایی هستیم که نداریم! “”شوپنهاور”
-” آن که می تواند، انجام می دهد، آن که نمی تواند انتقاد می کند.”  “جرج برنارد شاو”
-” لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آن که لحظه ها همان خوشبختی بودند. “”علی شریعتی”
-” تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت.”  “لویی پاستور”
-” باید دنبال شادی ها گشت، ولی غم ها خودشان ما را پیدا می کنند.”  “فردریش نیچه”
-” کمربند سلطنت، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد، اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد. این آرزوی همه عمرم بوده است!”  “نادر شاه افشار”
– “اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت.”    “موریس مترلینگ”
– “بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری.”      ”گابریل گارسیا مارکز”
-” لازم نیست گوش کنید، فقط منتظر شوید! حتی لازم نیست منتظر شوید، فقط بیاموزید! آرام، ساکن و تنها باشید! جهان آزادانه خود را به شما پیشکش خواهد کرد تا نقاب از چهره‌اش بردارید، انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور به پای شما در خواهد غلطید!”     “فرانتس کافکا”
-” گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است، در لحظه ای که خود نمی دانید، کشف خواهد شد!” “جبران خلیل جبران”
– “اگر جانت در خطر بود، به جای پنهان شدن، بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی!” “ارد بزرگ”
-” کسی که دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می کند!”    “گوته”
-” پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، بلکه آن است که بعد از هر زمین خوردنی، برخیزی!” مهاتما گاندی”
-” کسی که به فرجام زندگی آگاه نیست، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد!”      “فردوسی خردمند”
-” تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است! ”     ”انگلس”
-” بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند.”         ”امرسون”
-” از دیروز بیاموز! برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش!”        ” آلبرت انیشتن”
-” برای اداره کردن خویش، از سرت استفاده کن! برای اداره کردن دیگران، از قلبت!” ” دالایی لاما”
-” انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد!”    “چخوف”
-” لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد.”     “بودا”
-” تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید، متمرکز کنید! پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند، نمی سوزانند!”              ”گراهام بل”
(فرستاده شده برای سایت “نشر نخعی” (عان) توسط دوست گرامی ام جناب آقای عباسعلی رحمانی، با سپاس از ایشان)

“نشر نخعی” (عان) خدمتگزار نسل نواندیش

www.NakhaeiPress.com / nakhaeipress@yahoo.com

09153156411 – ۰۹۳۹۴۳۰۶۴۱۱

۸۶۵۳۲۶۱ (۰۵۱۱) مشهد الرّضا (ص)

۲ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. Asking questions are actually nice thing if you are not understanding something
    totally, but this post gives pleasant understanding yet.

دیدگاه خود را به ما بگویید.