در محتوای سایت جستجو کنید
و مطالب مورد نظر خود را بیابید!

ترجمه «موضوع» محور (Translation Topic-oriented) کتاب ترجمه «موضوع» محور (Translation Topic-oriented) حاصل مجموعه تلاش های دو ساله نگارنده است که برای پایان نامه کارشناسی ارشد در دانشگاه فردوسی مشهد دفاع شده و اکنون پس از توصیه های فراوان و موکد پروفسور جناب آقای دکتر نادر جهانگیری برای چاپ در قالب کتاب به ثمر نشسته است. […]

ازدواج عاقلانه، زندگی عاشقانه! هر یک از غرایض انسانی به جای خود و به اندازه متعادل خود نیکوست! احساسات یکی از نعمت های بی بدیل الهی بوده است. احساسات گرچه در جای خود بسیار نیکو و پسندیده است، ولی در زمان های خیلی حساس شایسته تر همان بوده است که کاملاً تحت کنترل بوده و […]

ما از خطه ی خورشید، خورشید زاده ایم! ما ساکنان قدیم سحرگاهانیم، تاریکی را همزاد خود ندانسته ایم! ما از نیمه شب عبور کرده و منتظر طلوع بارانیم! روزی ز عرش اعلی، خورشید را باران خواهیم شد! چونکه ما خورشید باران از ازل رقم خورده ایم! ما تمامی طلوعیم، غروب در اندیشه ی ما بی […]

چاپ کتاب هایتان را به انتشارات نخعی (عان) بسپارید تا در کمترین زمان ممکن و با قیمتی باور نکردنی به زیور چاپ آراسته گردد! انتشارات نخعی (عان) در خدمت تمامی نویسندگان سراسر گیتی است. انتشارات نخعی (عان) ناشر بین المللی آثار بدیع در جهان اسلام تلفن های تماس با مدیر مسئول انتشارات نخعی (عان): ۰۹۱۵۴۱۵۶۴۱۱ […]

بایگانی برای دسته "حکمت ها و لطایف"

محک عجیب شاگردان! اطاعت محض و بس!

بدون نظر

محک عجیب شاگردان! اطاعت محض و بس! ابوعبدالله محمد بن خفیف شیرازی، معروف به شیخ کبیر، از عارفان بزرگ قرن چهارم هجری است.  او دو مرید داشت که نام هر دو نفرشان “احمد” بود. یکی را احمد بزرگتر و دیگری را احمد کوچکتر می گفتند. شیخ به احمد کوچکتر توجه و عنایت بیشتری داشت. روزی […]


انعام ثروتمندترین و پسر نجار

بدون نظر

انعام ثروتمندترین و پسر نجار مرد ثروتمند، پس از خوردن غذا ۵ دلار به عنوان انعام به پیشخدمت داد. پیشخدمت ناراحت شد. مرد که متوجه ناراحتی پیشخدمت شد، پرسید: مگر چه اتفاقی افتاده؟ پیشخدمت پاسخ داد: من متعجب شدم که دیدم که پسر شما در میز کناری به من ۵۰ دلار انعام داد، در حالی […]


تعلیم و تربیت سقراطی

بدون نظر

تعلیم و تربیت سقراطی گویند پیش از اینکه سقراط را محاکمه کنند، از او پرسیدند: بزرگترین آرزویی که در دل داری چیست؟ پاسخ داد: بزرگترین آرزوی من آن است که به بالاترین مکان آتن صعود کنم و با صدای بلند به مردم بگویم: ای دوستان! چرا با این حرص و ولع بهترین و عزیزترین سالهای […]


حکمت ها و لطایف

بدون نظر

صَلَی اللهُ عَلَیکُم یا اَهلَ بَیتِ النُّبُوَّة!

“اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم!”

مخاطبان گرامی! این تارنما تازه تاسیس می باشد! مطالب بیشتر بزودی انشاء الله تعالی

***** “نشر نخعی” (عان) خدمتگزار نسل نواندیش *****

www.NakhaeiPress.com / nakhaeipress@yahoo.com

09153156411 – 09394306411

8653261 (0511) مشهد الرّضا (ع)

 

حکمت ها و لطایف


“نشر نخعی” (عان) در این بخش “حکمت ها و لطایف” را تقدیم مخاطبان ارجمند خود می نماید تا افق پندپذیری مان پر کشد به سوی آسمان آبی عبرت پذیری، سبک تر از همیشه!

(1) یک گام به جلو!


نقل است در مسجد گوهرشاد حرم مقدس آقا، مولا و ولی نعمت مان حضرت ثامن الحجج علیه آلاف التّحیة والثّناء مردم به طور فشرده جمع شده و منتظر آمدن یکی از استادان اخلاق بودند. جمعیت بسیاری گرد هم آمده بودند. به محض اینکه استاد وارد شد، یکی با صدای بلند گفت:”آقایان با تقدیم یک صلوات هر کدام در هر جایی که هستند یک قدم جلو بیایند!”. استاد بر بالای منبر قرار گرفت. بعد از بسم الله گفت:”همه ی آنچه من می خواستم در یک ساعت سخنرانی  بیان کنم، ایشان به همین یک جمله اظهار داشتند. من هم می خواستم بگویم که هر کس در هر جایی که هست فقط یک گام به سمت جلو بردارد. تمام گفته ی من همین بود. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته”.

لطفاً محبت بفرمایید در قسمت “ارتباط با من” در صفحه ی اصلی پیام تان را در مورد مطلب بالا یا هر مطلبی در این سایت ثبت نمائید! قبلاً از اظهار نظر سازنده تان بسیار سپاسگزارم! “نشر نخعی” (عان) “خدمتگزار نسل نو”

************** “نشر نخعی” (عان)

www.NakhaeiPress.com


(2) دسته گل به آب دادن!


دختر و پسری از کودکی به یکدیگر صادقانه و بی ریا محبت داشتند و از عمق جان عشق می ورزیدند. سالهایی که بوی هوی و هوس گرد آنان را هرگز نگرفته بود، گذشت و گذشت تا اینکه با همدیگر بزرگ شدند و بلوغ شان آنان را به سمت و سوی ازدواج و تشکیل زندگی مشترک سوق می داد. به رسم دیرین نیاکان خود، پسر با پدر و مادر خود برای خواستگاری به منزل دختر رفتند، ولی پدر و مادر دختر رضایتی مبنی بر پیوند این دو نفر ابراز نداشته و گویا فرد دیگری را مد نظر خود داشتند. پسر به هر طریقی که بود باخبر گشت که دختر مورد علاقه اش با شخصی دیگر عروسی دارد. با خود اندیشید که او را به محفل عروسی راهی نیست که بتواند برای دختر مورد علاقه اش که اکنون در کابین فرد دیگری است، هدیه ای یا که “دسته گلی” بفرستد و صمیمانه برایش آرزوی خوشبختی نماید. بنابر این، تصمیم گرفت “دسته گلی” بسیار زیبا را تهیه کرده و آن را در جوی آب روانی که از مقابل خانه ی عروس می گذشت، بیاندازد و قطعاً برادران و آشنایان عروس که در کنار جوی آب روان و زیر درختی نشسته اند آن “دسته گل” را از آب خواهند گرفت و به عروس خانم هدیه خواهند داد و به این شیوه به دختر مورد علاقه ی خود تبریک و شادباش خواهد گفت. بچه ها بر سر گرفتن “دسته گل” زیبا رقابت کردند و سر یکی از آنان