دلم آئینه است تنهای تنها (عان)

دلم آئینه است تنهای تنها (عان) دلم پیمانه ای است عطشان و شیدا   نشسته گر غباری بر دل من   بنالد از غم نامردمی ها … بریزم اشک و خون دل خورم تا   بشویم رنج جرم مانده بر جا …   شکسته جانم از درد جدائی   لب و مهر سکوت و درد…

اطلاعات بیشتر

آتش فشان (عان)

آتش فشان (عان)   دلی دارم که چون آتش فشان است گداز اشک از چشمم روان است زبان آتش شده در کام و خاموش غمی خونین در این آتش نهان است مرا تا کی توانم سوخت زین درد مگر نامردمی ها جاودان است؟ ز جیغ باغبان و بلبل و گل همه رفتند و غم همراز…

اطلاعات بیشتر

جانباز ماند و سنگر (عان)

جانباز ماند و سنگر (عان)   مردان مرد رفتند بر بال سرفرازی   جانباز ماند و سنگر، خون ماند و عشقبازی   جان می دهند هر شام در خلوت فراقش   پر میزنند در خون در صحنه ای حماسی   دیگر زمان رجعت می آید ای غریبان   وصل و قرابت حق در اوج بی…

اطلاعات بیشتر

آقا عج ردای سبز «امامت» مبارکت!

آقا عج ردای سبز «امامت» مبارکت!   پوشیدن لباس خلافت مبارکت! ای آخرین ذخیره زهرایی (س) حسین (ع)!   آغاز روزگار «امامت» مبارکت! آغاز «امامت» و «ولایت» حضرت صاحب العصر و الزمان (عج) بر تمامی «ولایتمداران» خجسته و مبارک باد!   انتشارات بین المللی نخعی (عان)   نویسندگان و اهل قلم گرانقدر سراسر کشور می…

اطلاعات بیشتر

«عاشقی» شرط «ظهور» است، خدا می داند!

«عاشقی» شرط «ظهور» است، خدا می داند!   «عاشقی» شرط «ظهور» است، خدا می خواهد! تا که «عاشق» نشویم، حرف «ظهور» لاف بود به تمامی تمام، «عاشق» جز «یاد معشوق» نگذرد به ذهن و خیالش نا مدام! «عاشقی» شیوه «رندان» «گلستانی» بوده است و بس، حیف که من «ناعاشق» خار این «گلستان» گشته ام و…

اطلاعات بیشتر

فدای غریبی ات که تنها چهارشنبه ها و جمعه ها یادت کنیم!

فدای غریبی ات که تنها چهارشنبه ها و جمعه ها یادت کنیم! حسی زود گذر!   غریب تر از شما هیچ یوسفی نیست، عزیز! کاروان مصریان زودتر از شیعیان از کنار چاه گذشتند و یوسف (ع) کنعانیان را در دریافتند و از چاه نجات دادند، اما هزاران حیف و تریلیاردها درد، فغان و افسوس که…

اطلاعات بیشتر