“ما مدیون رضائیم!”

“ما مدیون رضائیم!”   ما مدیون رضائیم، هر چند که بینوائیم، ما مدیون رضائیم، (خودم را می گویم) هر چند که بی وفائیم، ما مدیون رضائیم، همسایه ی بد آقائیم، ما مدیون رضائیم، ناسپاس آل طاهائیم، بچه محل آقا، کبوتر پران دل رضائیم، این همه صفا دیدیم، ولی گاهی بی صفائیم، غریب تو نیستی آقا،…

اطلاعات بیشتر

“چه می شود اگر … (دعوت)

چه می شود اگر … (دعوت)   چه می شود اگر “مناسبت”ها را به “فرصت”ها تبدیل کنیم و سبب “کار خیری” شویم، فراگیر! چه می شود اگر به “مناسبت” “عاشورا” “غذاها”یی با ظرف های یک بار مصرف در “پایین شهر” پخش کنیم، هر سال؟ چه می شود اگر به “مناسبت” “عاشورا” “لباس های مشکی نو”…

اطلاعات بیشتر

“نماز عشق”

“نماز عشق”

 

“عاشقان” را “عشق” باید، “عاشقی”، وقت کی شناسد در دلدادگی؟ شیفته و محو جمال معشوق بود، عاشق خالص کی عشقش در بوق بود؟ وقت و بی وقت “نماز” باید کرد، یک وضو با صد نیاز باید کرد!، چه نیازی والاتر از دلدادگی، دل دادن، دل گرفتن عاشقی!، در “نماز” صحبت “یار” باید کرد، هر چه “او” نیست، رها و خود خالی از “اغیار” باید کرد!، یک “قنوت” با صد عاشقانه، هزار راز و نیاز، گفتگوها، دلتنگی ها با “خدا” سرباز باز!، دو رکعت نماز با وضوی عشق هر زمان، هر لحظه وصل باید بود بگو هر آن!، سجده را باید آوردگاه خود نمود، عاشقی کرد، عشق گفت، از هر بود و نبود، سجده طولانی کرد تا عشق می کشد، عارفانه ها سرود تا جایی که معرفت نهد، از خاک بر خاکیم تا که سر می نهیم، ظرافت نکته همین بس تا که دل می بریم، سر بر مهر نهادن، عین عاشقی است، عین آن عین درین سرسپردگی است، بوزینه خو می خواست که بر آورد ز بن ریشه، چه با نیش و خنجر، چه با قتل عام، چه با چوب خیزران از این بیشه، سید ساجد، سجّاد سجده بر سجّاده ی سبز گفتا که نتوانی، هرچند در تمام تلاش خود این خواهی، ز خاک خون پدرم خزانه ی رحمت، تو کثرت رنج خود می بری و ما را زحمت، مهر سازیم از آن خاک تا رویم افلاک، عاشقی را در آن مهر، مهر زنیم بی باک، یعنی که در سجده ی عاشقی، نیک بنگر به بصیرت که حسین است باقی، یعنی ز چشمان خود گهر باران، تا که یادت هست تیر در چشم ساقی!، ما سجده به اخلاص بر عشق می کنیم، هر دم، زان تربت آسمانی، فخر بر “لاهوتیان”، تسبیح سازیم تا ذکر عشق کنیم، دمادم!، یعنی که بر مأذنه ها ندای عاشقی جاری، تو رفتنی هستی، مسلکت فانی، آنچه باقی ماند مائیم، به رسم مانائی!، “نماز شیعه” رنگ عشق دارد، “نماز شیعه” هر ننگی را زداید، نمازی که تأسی به ظهر عاشوراست، فارغ از هر آلودگی، غوغا در غوغاست، چه لذتی دارد نماز عاشقی، دوستان!، زمزمه های عارفانه ی عاشقی از آن پیداست، ای نیمه جانم فدای حسین و نماز عاشورا!، چه کرده آن نماز با ما، بنگر بدین دلها!، یعنی نمازی که بوی عشق ندارد، نمی رود بالا، یا که اصلاً سوز ندارد و هیچ از آن شورها، “نماز شیعه” ندای “الاسلام نبوی الحدوث و حسینی البقاء”!، جان من مردار نه، جان هزاران نیک باشدش به فداء!، “نماز شیعه” هر رکنش “یا حسین” (ع)

اطلاعات بیشتر

عرفان و عارف

صَلَی اللهُ عَلَیکُم یا اَهلَ بَیتِ النُّبُوَّه!

“اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم!”

مخاطبان گرامی! این تارنما تازه تاسیس می باشد! مطالب بیشتر بزودی انشاء الله تعالی

***** “نشر نخعی” (عان) خدمتگزار نسل نواندیش *****

www.NakhaeiPress.com / nakhaeipress@yahoo.com

۰۹۱۵۳۱۵۶۴۱۱ – ۰۹۳۹۴۳۰۶۴۱۱

۸۶۵۳۲۶۱ (۰۵۱۱) مشهد الرّضا (ع)

 

 

“عرفان” چیست؟ “عارف” کیست؟”


عرفان از ناب ترین شیوه های زندگی در این سرای گذرای خاکی بوده است. گوهری ارزشمندتر و والاتر از “معرفت” نیست، زیرا به توسط این کیمیای هستی است که خداوند تبارک و تعالی آن هم به طور نسبی “شناخته” می شود و به وسیله ی “معرفت” است که “عارف” به والاترین “نعمت خداوندی” جلّ جلاله که “ولی خدا” بوده باشد، رهنمون می گردد. به دلیل همین برهان است که در آموزه های الهی جلّت عظمته تاکید می گردد که عبادت فاقد “شناخت” بی ارزش است.

سالکان سلک طریقت، ساده ترین معنی واژگانی کلمه ی “عرفان” را “شناخت” و به تعبیری شایسته تر “خداشناسی” ذکر نموده اند و آغاز هر دانش و علمی را به درستی “شناخت” که همان “معرفه الله تعالی” بوده باشد، نامیده اند که “اَوَّلُ العِلمُ، اَلمَعرِفَهُ الجَبّار”. در تاریکی جهل چه کسی راه به “سعادت” پیموده است؟ پیرامون اهمیت گوهر گران بهای “معرفت” و “عرفان”، امیر کلام، مولی امیر المؤمنین صلوات الله و سلامه علیه سخن های نغزی فرموده اند که در “کلمات قصار” آن وجود نارنین و قدسی در “نهج البلاغه” و در کتاب “غُرَرُ الحِکَم وَ دُرَرُالکِلَم” چندین حدیث

اطلاعات بیشتر

سبک های ادبی فارسی

سبک های ادبی فارسی


زبان شیرین فارسی به حق در محافل علمی و ادبی جهان به “زبان شعر” لقب یافته و در حقیقت “زبان فاخر فارسی” یکی از موهبت های خاص خداوندی است که به ملّت شریف، نجیب، بافرهنگ و باتمدن بیش از هفت هزارساله عنایت فرموده است. آن عزیزان فرهیخته ای که در ادبیات سر و سرّی دارند، به نیکویی هر چه تمام تر به این “حقیقت جهانی” کاملاً واقفند که این جمله ی “زبان فارسی، زبان شعر است!” یک شعار خشک و خالی نبوده و نیست، بلکه “زبان فارسی” زبانی سرشار از شور و شعور و شعف بوده است. بزرگان زیادی از ادبای جهان زحمت یادگیری “زبان فارسی” را به خود هموار نموده اند تا به راحتی بتوانند “حافظ” بخوانند و “مولوی” بفهمند و از حکت های “سعدی” سر در آورند، حماسه سرائی های “فردوسی” را در “شاهنامه” مورد مطالعه و مداقّه پژوهش های خود قرار دهند. آنان که با ادبیات انگلیسی آشنایی دارند، انعطاف ناپذیری شعر انگلیسی را به تجربه دریافته اند و در مقابل آن شیرینی و حلاوت منعطف ترین زبان بشری یعنی “زبان عسل گونه فارسی” را بارها و بارها چشیده اند. شاهد این مدعا به قول ادیبی خارجی که گفته بود:”ایرانی ها شاعر به دنیا می آیند!” شعر و کلام موزون تحصیل کردگان و نکردگان تایید کننده ی این موضوع جهانی است. کلام موزون “خانه دار و بچه دار، زنبیل و بردار و بیار!” را در کوچه و خیابان بارها شنیده ایم. لالائی های موزون مادربزرگان خود (رحمه الله علیهم اجمعین) را در گوش جان همگان نیوشیده ایم! در “ادبیات و زبان فارسی” کم نیستند شاعرانی که از سواد خواندن و نوشتن بی بهره  یا کم بهره اند، ولی شعرهای شان از مضامین بلندی برخوردار است. “یک توپ دارم غل غلیه، سرخ و سفید و آبیه، می زنم زمین هوا میره، نمی دونی تا کجا میره، من این توپ و نداشتم، مشق هامو خوب نوشتم، بابام بهم عیدی داد، یک توپ غل غلی داد!” چقدر موزون و مایه هایی شعری دارد! خیلی از مردم در صحبت های روزمره خود از کلام موزون بسیاری سود می جویند. براستی چقدر پاسدار این همه مفاخر عالی بوده و مانا مانده ایم؟ برای اینکه ذائقه های ذهنی مان شیرینی و خواص درمانی “عسل زبان فارسی” را بچشد و زندگی های متاسفانه صنعتی شده مان را شیرینی حلاوت خود بخشد، بیائید در ترویج این بسته های شیرینی “فرهنگ و تمدن غنی” و نقل های “نقل محافل” “معرفتی” و شکلات های “ادب”، “مهرورزی”، “بزرگی” و “بزرگواری” همگان با تمام وجود و در تمامی عرصه ها و به ویژه در گستره ی دنیای مجازی کواتر از گذشته ظهور یابیم، همه!

فرهیختگان گرانقدر! “نشر نخعی” (عان) را متعلق به خود بدانید و در غنی بخشیدن بدان همّت ایرانی مثل زدنی خود را به رنگ خوش عمل پارسیان منقش سازید، به لطف و بزرگواری خود، ای عزیزان! مطالب ارسالی به نام خودتان یا هر نامی که شما بخواهید به آن هدیه نمائید، در این تارنما درج می گردد! از صفحه ی اصلی سایت، قسمت “پذیرش مقالات” استفاده نموده و شعر، متن ادبی، دل گفته و هر مطلب ادبی دیگر را بفرستید! پیشاپیش از همکاری های صادقانه شما ساسپگزاریم!

در زیر با “سبک های ادبی فارسی” آشنا می شویم:

اطلاعات بیشتر

مکتب های ادبی جهان

مکتب های ادبی جهان

 

“کلاسیک”


“کلاسیک” به ادبیاتی گفته می شود که از هنر و ادب روم قدیم الهام و مایه گرفته  باشد. پس از سپری شدن قرون وسطی از سده ی پانزدهم تا هیجدهم میلادی در آثار ادبی اروپا پدیدار گشت و به توسط “پترارک”، “بوکاچیو” و “دورا” احیاء گردید. اصول و قواعدی که مکتب کلاسیک را بیان کرده و گسترش می دهند، عبارتند از:

تقلید از طبیعت و از مظاهر آن در مضامین شعری و نثر – تقلید از روش قدما – پیروی از عقل (نه وهم و خیال)، آموزنده بودن و حقیقت نمائی

اطلاعات بیشتر