در محتوای سایت جستجو کنید
و مطالب مورد نظر خود را بیابید!

بایگانی برای اسفند, ۱۳۹۳

بر کتیبه دلم نقش “ولایت” می درخشد فروزان و پر خروش!

بدون نظر

بر کتیبه دلم نقش “ولایت” می درخشد فروزان و پر خروش! بر کتیبه دلم نقش “ولایت” می درخشد فروزان و پر خروش، کای صاحب نفس به تمامی ذرات به فدایش بسوز و بجوش! اقیانوس به اقیانوس سپاس بی کران یکتای بی همتا را الوهیتی، سر سلسله و سرآمد و احمد (ص) و خاتم و چشمه […]


تمام عالمت گر آینه گردد، خداوندت هزاران جلوه گردد!

بدون نظر

تمام عالمت گر آینه گردد، خداوندت هزاران جلوه گردد! کجاییم ما و عرفان الهی، به یک دیده چندین جلوه گری! چو گام اول دیدار عرفان است، کمال تقوا و تعالی ایمان است! رهی سخت و سنگلاخ است بسیار، بباید رهیدن از خود و پیوستن محض یار! همه وارستگان عارفند و عاشق، چو کامل شود این […]


نقطه قطع از اغیار، خداست، خدا!

بدون نظر

نقطه قطع از اغیار، خداست، خدا، لحظه ی وصل به دلدار، خداست، خدا! تا نگردی قطع کامل، اغیار پیداست، وصال حق در جلوه گری تمامی هویداست! در قطع است وصل و در وصل است قطع، سنت خدایی است نیک دانش به قطع! تسلط دل و اندیشه به حق چو کامل گردد، نوشیدن شهد وصال یار […]


تا به کی درد فراقت شرارم سازد؟

بدون نظر

تا به کی درد فراقت شرارم سازد، لحظه سالی گذرد و بی قرارم سازد؟ من همه دلخوشیم این باور است، “الیس الصبح بقریب” آینه بشارتم یاور است! گوئی آتشفشانی است می گدازد تنور دلم را، می سوزاند و می سوزد تمامی جدار وجود گلم را! طلوع طالع طلعت ذات نورانی ات گذشته از صبح صادقم، […]


عمری است که دنبال سحر می گردم!

بدون نظر

عمری است که دنبال سحر می گردم، عاشق شده و دنبال خبر می گردو! گرچه طولانی است شب بی یار و دوست، لیک آسان می گذرانمش تنها با نام اوست! لحظه سالی است ولی جمال دوست، می شود آینه ای تمام جلوه گر جمیل اوست! تلخی فراق را با عسل وصال آمیخته ام، این همان […]


سبزینه ی حضورت، مژده دهد ظهورت!

بدون نظر

سبزینه ی حضورت، مژده دهد ظهورت، ای وای بر غفلت من، نمی بیند نورت! کورم، کرم، گویی گشته ام لال، زمزم معرفتم گویی نگشته است زلال! کاش قطره بودم از خجالت، آب می شدم فرو در زمین برایت! شب و روز غرقم در هیاهو، غافل که هیچ چیز و هیچ کس نیستم ناجی جز او! […]


دلم می خواست فدایی می شدم!

بدون نظر

دلم می خواست فدایی می شدم، لایق و قابل قربانی می شدم! صد حیف که مردارم و به مسلخم نبرند، آنچه قلبا نظرم بود به مقصدم نبرند! …


کاش از چاه غیبت درآیی عزیز!

بدون نظر

کاش از چاه غیبت به در آیی عزیز!، غم ما نخور و این همه اشک مریز! یوسف مصری خریدارانی داشت، من بمیرم برای شما هیچکدام مان پیشنهاداتی نداشت! او اگر چند صباحی ته چاه بود و بس، یوسفی مایی و هزاره ته چایی گذشت و بی کس! کی شود بیدار شویم و خریدار شما؟، من […]


من بلور دلم بسی طوفانی شده است!

بدون نظر

شکننده ترین شیدایی و زهرایی شده است! موج نام زهرا غوغا می کند، تا به ساحل برسد مهدی را صدا می زند! ساحل آرامشم توسل به شماست، به یقین آرامش بخش امواج نام آقاست! می زند سیلی بر سکون و سکوتم آقا جان!، بخدا طوفانی شده تمام وجودم آقا جان! کی شود پهلو بگیرد ان […]


من گدای یک نگاهم آقا جان!

بدون نظر

هرچند که روسیاهم آقاجان! به یک نگاهتان محتاجم آقا جان، هرچند خجل و پر گناهم آقاجان! یک نگاهتان عوضم می کند، خارج چاه خطا و مرضم میکند! حلال مشکلاتم بود یک نظرتان، هرچندتاکنون بودمدر آن طرفتان! یک نظر مرا متحول می کند، باخیرخواهی تان متمول می کند! نام تان مرا خجالت می دهد، امید به […]


دیده تر می خواهد دیدن یار!

بدون نظر

دیده ی تر می خواهد دیدن یار، انتظار صالحی عمل نیک تر می خواهد! همه ی روزها باید که جمعه شوند، همه لحظات شاید که شیفته و واله شوند! تسبیح با تمامی جوارح و وجود، نماز نیمه شب و طولانی سجود! شدت تکرار نبض بی قراری ها، شاید ز گناهان بسی فراری ها! قله های […]


از قنوت دسته بسته زهرا (س) شیعه ایم!

۳ نظر

از قنوت دسته بسته زهرا (س) شیعه ایم، دعا با بازوی شکسته بخدا رسیده ایم! آری، آری بازوی شکسته و قنوت، می برد دعا را بی حجاب تا ملکوت! مادرم! ز سینه ی خونین دعا کردی، هزار گره کوربسته را وا کردی! شفاعت شیعه و ظهور یوسفت آخرین، دعایی بود مستجاب بخدا کرد هزارتآفرین! مادرم […]


بیا که بی چاره ی دهرم بدون ظهور!

بدون نظر

بیا که بیچاره ی دهرم بدون ظهور، همه جا جولانگاه ظلمت است بدون نور! ابلیس با تمام قوا آمده است به نبرد، گویا گوی غیرت ها ربوده ز برخی ها سرد! همه چیز گویی اشتراکی گشته است، غفلت ها در لباس هوس ها مسری گشته است! بیا و دست این اندک بگیر، مباد بر اسب […]