در محتوای سایت جستجو کنید
و مطالب مورد نظر خود را بیابید!

In the name of Allah, The Most Compassionate, The Most Merciful!   “Author’s Dissertation” Graduate studies thesisDissertation Information Ferdowsi University of Mashhad Faculty: Faculty of Letters and Humanities Department: Linguistics   -  M.A. √ Approval date: 1387 (2008) - Defense date: 18 – ۱۲ ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) Number of pages: 350 - Title of thesis dissertation: “A Survey on The Islamic […]

ازدواج عاقلانه، زندگی عاشقانه! هر یک از غرایض انسانی به جای خود و به اندازه متعادل خود نیکوست! احساسات یکی از نعمت های بی بدیل الهی بوده است. احساسات گرچه در جای خود بسیار نیکو و پسندیده است، ولی در زمان های خیلی حساس شایسته تر همان بوده است که کاملاً تحت کنترل بوده و […]

ما از خطه ی خورشید، خورشید زاده ایم! ما ساکنان قدیم سحرگاهانیم، تاریکی را همزاد خود ندانسته ایم! ما از نیمه شب عبور کرده و منتظر طلوع بارانیم! روزی ز عرش اعلی، خورشید را باران خواهیم شد! چونکه ما خورشید باران از ازل رقم خورده ایم! ما تمامی طلوعیم، غروب در اندیشه ی ما بی […]

چاپ کتاب هایتان را به انتشارات نخعی (عان) بسپارید تا در کمترین زمان ممکن و با قیمتی باور نکردنی به زیور چاپ آراسته گردد! انتشارات نخعی (عان) در خدمت تمامی نویسندگان سراسر گیتی است. انتشارات نخعی (عان) ناشر بین المللی آثار بدیع در جهان اسلام تلفن های تماس با مدیر مسئول انتشارات نخعی (عان): ۰۹۱۵۴۱۵۶۴۱۱ […]

کوچه کوچستان ماست!

کوچه کوچستان ماست!

در مدینه کوچه ای بود پیچ در پیچ، کوچه ای که نتوان نگفت از آن هیچ در هیچ! نام کوچه بود “بنی هاشم” ولی، داغی نهاد بسی جانسوز در جان علی (ع)، کوچه روزی رفتگاه دردانه عزیزی بود همچون نبی (ص)، لیک چند روزی بیش دوامش بیش نبود بعد آن سخی (ص)! تا “رحمة للعالمین” گشت رحیل ازین سرزمین، قتلگاه جگرگوشه اش (ص) گشت همین کوچه ی کین! من چه گویم زین کوچه که کوچستان ماست، آه آه، کوچه ای که صد داغ جانسوز و آه از نهادها برخاست، آه آه! نابکارنی که ماهرند در سیلی زدن آن هم با دو دست، کو قلبی ز شیعه که نه، واژه در قاموس هم بارها شکست! ای بخشکد دستان منافقان سقیفه هر چه هست!، کاش بمیرم! رد دستان بر روی لاله نشست! آن چنان محکم کوبید سیلی نامردانه را، کان یگانه یادگار (س) گم کرد راه خانه را! سیلی ای از دستان خشکیده سقیفه خورد و هم از دیوار تار، تا آخر عمر جاانداز شد در جوانی (س) تا دیدار یار! بمیرم صد بار! بعد برخاستن از زمین راه دگر چیش گرفت سوی دار، باز بمیرم! مولا امام حسن (ع) بود عصای مادر گشت آن هم زار زار! چادر مادر تکانید تا نبیند باب او (ع)، پیچ در پیچ پیمود این کوی و کو! کودکی عصای مادر جوان (س) گشت درین کوچه مگو!، این چه کوچه ای است، کوچه ای کو، کو؟ قول ز فرزندت گرفتی که به بابایت نگو!، خون دل خورد بسی از این نگو و مگو! نیم روی ماه را خسوف عاقبت گرفت، روی ز خورشید (ع) و زان هجده ساله (س) عافیت گرفت! خورشید دیگر ندید آن نیمه ی ماه را، کوه نبود لیک دید کاهش جانکاه را! آری، آری کوچه کوچستان ماست!، جای جان کندن غریبستان ماست! کوی از او، کوچه از او لیک ماند بسی غریب، از مکرهای نفاق سقیفه ی پر فریب! جان مادر! گرد چادر خاکیت را به هستی کی دهم؟ صد بار جان داده ام و باز هم ناقابل جان می نهم! من ز سنگ های مرمر صحن النبی (ص)، چادر خاکیت را می جویم همی! گول زرق و برق سنگ ها کی خورده ام، حسرت جانکاه نبودن در آن زمان را بارها هی خورده ام! می کشد این غم مرا مادر قبول کن ناقابلم!، کی ز کوه غم مجتبی (ع) من ناغافلم؟ گشت شهید آن روز سبط اکبر (ع) آن روز ولی، گرچه بنمودسم اثر روزهای بی مام (س) و علی (ع)! کاش این تیری کز بعثیان بر نخاعم نشست، سیلی را من خورده بود و کمرم آنجا می شکست! عذرخواهم مادرم، شرمنده تر، تاریخ غایبم گذاشت، لیک داغی جانسوزتر حک بر خاطر و دلم نگاشت! می آید سحر خیز مدینه، مادرم غمت مباد! گرچه جانکاه بود لیک کارت مباد! …

علی اکبر نخعی (عان)، خاکبوس رهپویان وصال، سالکان واصل عامل به کمال

دیدگاه خود را به ما بگویید.