در محتوای سایت جستجو کنید
و مطالب مورد نظر خود را بیابید!

In the name of Allah, The Most Compassionate, The Most Merciful!   “Author’s Dissertation” Graduate studies thesisDissertation Information Ferdowsi University of Mashhad Faculty: Faculty of Letters and Humanities Department: Linguistics   -  M.A. √ Approval date: 1387 (2008) - Defense date: 18 – ۱۲ ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) Number of pages: 350 - Title of thesis dissertation: “A Survey on The Islamic […]

ازدواج عاقلانه، زندگی عاشقانه! هر یک از غرایض انسانی به جای خود و به اندازه متعادل خود نیکوست! احساسات یکی از نعمت های بی بدیل الهی بوده است. احساسات گرچه در جای خود بسیار نیکو و پسندیده است، ولی در زمان های خیلی حساس شایسته تر همان بوده است که کاملاً تحت کنترل بوده و […]

ما از خطه ی خورشید، خورشید زاده ایم! ما ساکنان قدیم سحرگاهانیم، تاریکی را همزاد خود ندانسته ایم! ما از نیمه شب عبور کرده و منتظر طلوع بارانیم! روزی ز عرش اعلی، خورشید را باران خواهیم شد! چونکه ما خورشید باران از ازل رقم خورده ایم! ما تمامی طلوعیم، غروب در اندیشه ی ما بی […]

چاپ کتاب هایتان را به انتشارات نخعی (عان) بسپارید تا در کمترین زمان ممکن و با قیمتی باور نکردنی به زیور چاپ آراسته گردد! انتشارات نخعی (عان) در خدمت تمامی نویسندگان سراسر گیتی است. انتشارات نخعی (عان) ناشر بین المللی آثار بدیع در جهان اسلام تلفن های تماس با مدیر مسئول انتشارات نخعی (عان): ۰۹۱۵۴۱۵۶۴۱۱ […]

میان اشک و آتش، شمع خندد … (عان)

میان اشک و آتش، شمع خندد … (عان)

 

ولی دریچه رازها ببندد! چه شیرین است با عشقش بسوزی، به هر چه دیده بینی، جز اشک بدوزی! اگر زینب (س) از آن بالا نمی دید، محال بود قتلگاه زیبا می دید! بباید دیده را عرفان بیاسود، پر گردد دیده ات زان ارتفاع همه سود! همه گویند که طعم عشق تلخ است، بگو عاشق نه ای والاتر از بلخ است! ببازند رنگ رنگ تلخ کامی، چو عاشق می شود، شهد لبش خواهی! به یک لبخند تلخی ها زداید، کرشمه گر کند دل را رباید! دلا بیا به دریا زن، عاشق شو تمامی، تمام لذت های دنیا را برانی! چه عشقی بهتر از عشق عزیز است؟، در آن فوران مستی ها لبریز است! میان آتش و اشک و شعله، خنده، بباید شمع شدن، تمرین کرد ترنّم بنده! چو شمع سوزد، روشنایی فزاید، گره نور عرش با خود نماید! ز یک جنسند انوار الهی، چه شمع باشد چه آتش چه آسمانی! چو دیده رنگ عرفان گیرد از بن، به زیبایی سراید خون ها در سخن! به یک قله، دست بر آسمان زد، شکافتش نور حق دید از عرفان زد! سخن هایی ز جنس ورد مولا (ع)، بیا شمشیر در آغوش گیرم همین حالا! بیا بار دگر ساغر بنوشیم، خمینی (رض) گر که رفت، از خم یاور بنوشیم! ز خاک تا افلاک چو براق برین عشق است، ز هر سنگر راهی آسان تا دمشق است! بیا سنگر نکن خالی برادر، «ولایت» شمع راه است، نیک برایر! خوشا آنان براق عشق سودند، به یک آن خاک تا افلاک غنودند! مرا زخمی دیدند، پر کشیدند، ز خاک رفته به افلاک سر کشیدند! چو خندان غنچه وار ز پیشم بار بستند، چشیدم شهد شیرین لبان شان، یار مستند! به جمع عاشقان هر دم توان رفت، به روز هم می شود، نی در شبان رفت! چو خوش خندیدند زان بالا به زخمم، سرودن جملگی کایی برسمم! …

علی اکبر نخعی (عان)، خاکبوس رهپویان قافله وصال، جامانده از براق سواران واصل کمال!

دیدگاه خود را به ما بگویید.