در محتوای سایت جستجو کنید
و مطالب مورد نظر خود را بیابید!

In the name of Allah, The Most Compassionate, The Most Merciful!   “Author’s Dissertation” Graduate studies thesisDissertation Information Ferdowsi University of Mashhad Faculty: Faculty of Letters and Humanities Department: Linguistics   -  M.A. √ Approval date: 1387 (2008) - Defense date: 18 – ۱۲ ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) Number of pages: 350 - Title of thesis dissertation: “A Survey on The Islamic […]

ازدواج عاقلانه، زندگی عاشقانه! هر یک از غرایض انسانی به جای خود و به اندازه متعادل خود نیکوست! احساسات یکی از نعمت های بی بدیل الهی بوده است. احساسات گرچه در جای خود بسیار نیکو و پسندیده است، ولی در زمان های خیلی حساس شایسته تر همان بوده است که کاملاً تحت کنترل بوده و […]

ما از خطه ی خورشید، خورشید زاده ایم! ما ساکنان قدیم سحرگاهانیم، تاریکی را همزاد خود ندانسته ایم! ما از نیمه شب عبور کرده و منتظر طلوع بارانیم! روزی ز عرش اعلی، خورشید را باران خواهیم شد! چونکه ما خورشید باران از ازل رقم خورده ایم! ما تمامی طلوعیم، غروب در اندیشه ی ما بی […]

چاپ کتاب هایتان را به انتشارات نخعی (عان) بسپارید تا در کمترین زمان ممکن و با قیمتی باور نکردنی به زیور چاپ آراسته گردد! انتشارات نخعی (عان) در خدمت تمامی نویسندگان سراسر گیتی است. انتشارات نخعی (عان) ناشر بین المللی آثار بدیع در جهان اسلام تلفن های تماس با مدیر مسئول انتشارات نخعی (عان): ۰۹۱۵۴۱۵۶۴۱۱ […]

دلی مشکن که دل دلدار دارد … (عان)

دلی مشکن که دل دلدار دارد … (عان)

 

ز هر دل تا خدا صد یار دارد! دل است عرش برین یکتایی، مرنجانش نگردی روزی رنجانی! دل مومن بارگاه خدایی است، زبان بر بند، عرش کبریائی است! دل هر کس دل دلدار باشد، میان این دو دل تکرار باشد! اگر آتش زنی روزی دلی را، بسوزاند آهش هر سخت گلی را! میان این دو دل فاصل نباشد، شکتش جز زیان حاصل نباشد! اگر روشن شود آتش فشانش، بسوزاند تر و خشک و جوانش! حریم دل حریم قدسیان است، نه جای هر حرام و نامحرمان است! به یک آهش جهانی را بسوزد، اگر مظلوم آهش بر خیزاند! هزاران ملک را نابود سازد، بهر پادشهی ناسود ساید! نمی دانم چرا دل کم بها گشت، بهر سو و بهر محفل خطا گشت! چرا آسان شده، آزردن دل، که بارش ها ببارد زین آوردن مشکل! عجب رسمی شده اندر زمانه، شکستن شیشه های دل روز و شبانه! چقدر خونها روان است از زخم هایش، چه تیغ ها خورده است تلخ هایش! بهر سو میروم دلها غمین است، نمی دانم چقدر کین و کمین است!؟ ز بس حق را بناحق زیر گرفتن، تو گوئی هر دلی اسیر گرفتن! بترسم از آتشگه آه یتیمان، الا ای حاکمان، ترس از شهیدان! خدا داند ریاست چند صباحی است، ولیکن آزردن دلها سیاهی است! به تاراج رفت کشتگاه رفته باغبان، هزاران نفرین بر این جانیان! دو چشم باز است بر پلک یل یلستان، بکنیم به یک اشارت ریشه دغلستان! خدایا باغبانم را نگهدار، من بی سایه سایبان نگهدار! دل و دیده و دلدار جمع جمعهند، به داس ابرویش بسته به کمندند! دهم هشدار ز هر سبزینه پوشی، دل خونین را بیشتر نجوشی! عجب صبری سر سردار دارد، هزاران سردار، سردار دارد! …

علی اکبر نخعی (عان)،خاکبوس رهپویان وصال، جامانده از قافله واصل کمال!

 

دیدگاه خود را به ما بگویید.